يا حق

بعضي از ديروزها برايم يادآور خوشي هايي هستند كه كساني به من هديه دادند كه ديگر نيستند.
من انسان ضعيفي هستم براي قبول بعضي واقعيتهاي تلخ ، براي قبول از دست دادن كساني كه فكر نبودنشان داغانم مي كرد چه برسد از اينكه نباشند.
انسان غمگيني نيستم ولي اين روزها و آن روزها اشكهاي زيادي ريختم. و شايد از ناصبوري من باشد كه دل تنگي بي تابم مي كند و بي قرار مي شوم براي شنيدن حتي كلامي .
من مرگ را دوست ندارم گرچه مي دادنم در تقدير خودم هم خانه اي دارد.نمي شود آرزو كنم كه كاش انسانهاي خوب زنده مي ماندند.نمي شود.كودك كه نيستم خودم را گول بزنم كه روزي مي آيد! روزي از همين روزهاي دور و نزديك.
مثل آدمهاي عادي راه مي روم در اين شهر و حرف مي زنم و مي خندم و گريه مي كنم.غصه نمي خورم ، غصه را دوست ندارم.كاش اين غصه روي دل هيچ كسي نباشد.
اما خوب مي دانم وقتي يكي مي گويد براي شفاي مريضش دعا كنم چه بر دلش مي گذرد.مي دانم چه دردي دارد به چشم ديدن غسل و كفن كردن و به خاك سپردن كسي كه كودكي هايت ، بازي هايت ، شادي هايت،شيطنت هايت در خانه و در آغوش او زياد بوده.مي دانم چه دردي دارد كه دخترك نازنيني را بشناسي كه روز مادر دلش هواي مادر كند و مادر نباشد.دلش آغوش مادر بخواهد و مادر در آغوش خاك خفته باشد.من تمام اين ها را خوب ميدانم و لمس كرده ام.
و اين را مي دانم كه براي مهرباني كردن هيچ وقت دير نيست.
براي خوب بودن و خوب ماندن هيچ وقت دير نيست.
براي خوب زندگي كردن هيچ وقت دير نيست.
.
پ.ن: وقتي كه ديدم از وبلاگم با گوشيش فيلم گرفته و دوست دارد بنويسم.چرا براي خوشحال كردنش ننويسم.يكي از بهترين سرمايه هاي زندگي من دوستان خوبي هستند كه خداوند سر راهم قرار داده و من شاكرم به درگاه خدايم.
شاد باشيد.